به مناسبت فرارسيدن سالروز 12 فروردين؛ روز جمهورى اسلامى
حضرت امام خمينى(ره):
جمهورى اسلامى كه ملت مىخواهد، اين است كه تمام مملكتروى احكام اسلامى اداره شود

سالروز امامت امت و فتح ملت
خداوند تعالى بر ما منت نهاد و رژيم استكبار را با دست تواناى خود كه قدرت مستضعفين است، در هم پيچيد و ملت عظيم ما را ائمه و پيشواى ملتهاى مستضعف نمود و با برقرارى جمهورى اسلامى، وراثت حقه را به آنان ارزانى داشت. من در اين روز مبارك، روز امامت امت و روز فتح و ظفر ملت، جمهورى اسلامى ايران را اعلام مىكنم. به دنيا اعلام مىكنم كه در تاريخ ايران، چنين رفراندمى سابقه ندارد كه سرتاسر مملكت، با شوق و شعف و عشق و علاقه، به صندوقها هجوم آورده و رأى مثبت خود را در آن ريخته و رژيم طاغوتى را براى هميشه در زبالهدان تاريخ دفن كند.(1)
دوازدهم فروردين، سالروز رسميتيافتن حكومت مستضعفين بر مستكبرين و سالروز تحقق وعده حق تعالى است. دوازده فروردين، روز غلبه جنود الله بر جنود شيطان و روز فتح و نصر خدا و بندگان مؤمن به او است.(2)
عيد مذهبى ملى
صبحگاه دوازده فروردين كه روزِ نخستينِ حكومت اللَّه است، از بزرگترين اعياد مذهبى و ملى ما است. ملت ما بايد اين روز را عيد بگيرند و زنده نگهدارند؛ روزى كه كنگرههاى قصر 2500 سال حكومت طاغوتى فرو ريخت و سلطه شيطانى براى هميشه رخت بربست و حكومت مستضعفين كه حكومت خدا است، به جاى آن نشست.(3)
من جمهورى اسلامى را اعلام مىكنم و اين روز را روز عيد مىدانم و اميدوارم كه هر سال، روز دوازدهم فروردين، روز عيد ملت ما باشد؛ (روزى) كه رسيدند به قدرت ملى و خودشان سرنوشت خودشان را به دست خواهند گرفت. ما به همه ملت تبريك عرض مىكنيم. مبارك باد بر شما اين عيد، مبارك باد بر شما اين جمهورى اسلامى.(4)

جمهورى اسلامىاى كه ملت مىخواهد
جمهورى اسلامى كه ملت ما مىخواهد، اين است كه محتواى اين جمهورى، احكام اسلام باشد و تمام مملكت روى احكام اسلامى اداره بشود و آنچه خداى تبارك و تعالى فرموده است به وسيله پيغمبر اكرم(ص) و به ما رسيده است به وسيله ائمه اطهار(ع)، آنها بايد تحقق پيدا بكند.(5)
ما دنبال اين هستيم كه اسلام تحقق پيدا بكند، دنبال اسم نيستيم كه حالا كه ما اسم جمهورى اسلامى پيدا كرديم، براى ما كافى است. در تمام شؤون مملكتمان مىخواهيم كه احكام اسلام باشد، قرآن بر ما حكومت كند، قانون اسلام بر ما حكومت كند، ما الان بين راه هستيم و به مقصد نرسيدهايم.(6)
ما مىخواهيم كه اسلام در اين مملكت حكومت كند، احكام اسلام در اين مملكت جريان پيدا بكند. اگر ما فرض كنيم كه حكومت رژيم سلطنتى از بين برود و رژيم ديگرى بيايد، اما رژيم اسلامى نباشد، برخلاف اسلام باشد، مقصد ما حاصل نشده (است). اگر مقصد اين بود كه محمدرضا برود و دست اجانب قطع شود، بله، اما اگر مقصد اصلى ما اين است كه اسلام تحقق پيدا بكند، اگر مقصد اصلى ملت ايران اين است كه جمهورى اسلامى تحقق پيدا بكند، حكومت عدل الهى تحقق پيدا بكند، رفتن آنها همه مقدمه بر اين مطلب است.
اين اشتباه نشود كه ما مىخواستيم او برود، رفت، تمام شد، خير، تمام نشده است، (او) چون مانع بود كه ما به مقصد برسيم، (از اينرو) با او معارضه كرديم. او نمىگذاشت كه عدل الهى تحقق پيدا بكند، او نمىگذاشت كه مملكت ما يك مملكت اسلامى با يك حكومت عادل باشد، از اين جهت با او معارضه شد. اگر به جاى او، رژيم ديگرى تحقق پيدا كند، مثل يك رژيمى كه در اروپا هست، مثل رژيمى كه كارى به اسلام ندارد، اينهمه خونريختن ملت ما براى اين نبوده است كه حالا يك مملكتى باشد، (اما) اسلامى نباشد و لو رژيم سلطنتى هم نباشد. ما همچو چيزى را نمىخواستيم و نمىخواهيم.(7)

ماهيت و اساس كار جمهورى اسلامى
ماهيت جمهورى اسلامى اين است كه با شرايطى كه اسلام براى حكومت قرار داده است، با اتكا به آراى عمومى ملت، حكومت تشكيل شده و مجرى احكام اسلام مىباشد.(8)
حكومت اسلامى، حكومتى است بر پايه قوانين اسلامى. در حكومت اسلامى استقلال كامل حفظ مىشود. جمهورى، فرم و شكل حكومت را تشكيل مىدهد و اسلامى يعنى محتواى آن فرم كه قوانين الهى است.(9) حكومت جمهورى اسلامى، (يك) حكومت دموكراسى واقعى است.(10) جمهورى به همان معنايى است كه همه جا جمهورى است، لكن اين جمهورى بر يك قانون اساسىاى متكى است كه قانون اسلام مىباشد. اينكه ما جمهورى اسلامى مىگوييم، براى اين است كه هم شرايط منتخب و هم احكامى كه در ايران جارى مىشود، اينها بر اسلام متكى است.(11)
اساس كار يك جمهورى اسلامى، تأمين استقلال مملكت و آزادى ملتها و مبارزه با فساد و فحشا و تنظيم و تدوين قوانين است كه در همه زمينههاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى با توجه به معيارهاى اسلامى، اصلاحات لازم را به عمل آورد كه اين اصلاحات با مشاركت كامل همه مردم خواهد بود و هدفش قبل از هر چيز، از بينبردن فقر و اصلاح شرايط زندگى براى اكثريت قاطع مردم ما است.(12)
مدعيان دمكراسى و مخالفت با ملت!!!
اين اشخاصى كه مدّعى اين هستند كه بايد دمكراسى باشد و حرفهايى (در اين رابطه) مىزنند، همين اشخاص با حكومت ملت دارند مخالفت مىكنند؛ با همين ملتى كه نود و هشت و (نيم) درصد رأى را داشتند، با اينها دارند مخالفت مىكنند(!)(13)
شعار «جمهورى» براى خاموشى نهضت
دستهايى مىخواهند با توطئههاى شيطانى، اين نهضت را خاموش كنند يا سست كنند.(14) اينهايى كه با اصل اسلام موافق نيستند و با اسلامىاش موافق نيستند، باز مناقشه خواهند كرد. همه اينها در اين مشتركاند كه نمىخواهند يك نهضت اسلامى به ثمر برسد.(15)
من مىخواهم به شما آقايان بگويم كه بيدار باشيد و هوشيار! دشمنهاى شما پشت همين دروازههاى تهران و دروازههاى ايران هستند. در داخل اين كشور هم دشمنهاى ايران هستند. يك دسته دشمن نيستند، (عدهاى) از روى نادانى كار دشمن را مىكنند. يك دسته هم دشمنهاى سرسخت هستند كه مىخواهند اين جمهورى اسلامى نباشد؛ هرچه مىخواهد باشد؛ جمهورى باشد، جمهورى دمكراتيك باشد، جمهورى هرچه مىخواهد باشد، جمهورى خلق باشد، (اما) اسلام تويش نباشد، براى اينكه اگر جمهورى اسلامى شد و قانون، قانون اسلامى شد، ديگر براى آن اربابها راهى پيدا نمىشود و آن وقت به عقيده آقايان، ما ديگر بايد از (قافله) تمدن و از كشورهاى متمدن كناره بگيريم حتماً! بايد كلاه آمريكا را سرمان بگذاريم و اگر اين نشد، ديگر ما مرتجع هستيم و بايد كناره بگيريم، ديگر منزوى هستيم!(16) (از اينرو) عمالشان به اين راه افتادند كه لازم نيست جمهورى «اسلامى» باشد، (بلكه) «جمهورى» باشد، «جمهورى ايرانى» باشد، «جمهورى دمكراتيك» باشد.(17) نمىخواهند اين مكتب اسلامى، آن طورى كه هست، تحقق پيدا بكند، براى اينكه با تحقق (آن)، همه آمال و آرزوى چپاولگرها نقش (بر) آب مىشود. اينها در صددند كه (به) هر چيز اشكال بكنند؛ يك وقت رفراندم پيدا مىشود، همه ملت مىروند رأى مىدهند، مع ذلك اينها اشكال مىكنند (كه) مثلًا به زور بوده (و...).(18)
شما ببينيد (وقتى) ما مىخواستيم رفراندم (را برگزار) بكنيم و همه ملت همراه بودند، (چه كسى) مخالف بود؟ چرا؟ آنهايى كه به اسلام اعتقاد نداشتند، آنهايى كه به اسلام اعتنا نداشتند، آنهايى كه مىخواستند كه اسلامى (در) كار نباشد، تحريم كردند.
همين اشخاص از جمهورىاش حرفى نداشتند، از اسلامىاش حرف داشتند. (مىگفتند:) «كلمه اسلامىاش را برداريد، جمهورى (را) جايش بگذاريد، همهمان رفيقيم»! يعنى ما اسلام را كنار بگذاريم تا آنها هم با ما رفيق بشوند!(19)
ملت نفهميده يا...؟!
شما بيدار كنيد اينها را، در مقابلِ حرفهايشان حرف بزنيد، در مقابل مقالههايشان مقاله بنويسيد، در مقابل سخنرانيهايشان سخنرانى كنيد. اين نقايصى كه اينها دارند كه گاهى از قصور است و گاهى از شيطنت، اينها را به رُخِشان بكشيد، بفهمانيد كه قضيه اين حرفها نيست كه يك ملتى كه جمهورى اسلامى را با نود و هشت يا نود و هشت و نيم درصد پذيرفت، آن وقت بيايند (و) بگويند كه ما اسلامش را، اينجايش را ديگر نمىخواهيم، اين برخلاف مسير ملت است، ملت اين را پذيرفته است، جمهورى اسلامى را پذيرفته است، اين مثل اين است كه حالا بيايند بگويند كه ملت حالا گفته جمهورى اسلامى، ما شاهنشاهى (را) مىخواهيم، ملت نفهميده؟! اينها دارند ملت را به نفهمى (و) به حماقت رمى مىكنند، حال آنكه ملت ما با تمام فهم و شعورش، مسائل را انجام دادند.(20)
مقصد ملت ايران و ما اين نيست و نبود كه فقط محمدرضا برود، رژيم سلطنتى از بين برود، دست اجانب كوتاه بشود، اينها همه مقدمه بود؛ مقصد اسلام است. ما مىخواهيم كه اسلام حكومت كند در اين مملكت، احكام اسلام در اين مملكت جريان پيدا بكند.(21) ملت ما همه مقصد خودش را اسلام مىداند، براى اينكه مىبيند آن چيزى كه مىخواهد، از اسلام حاصل مىشود. اسلام، هم دنيا است و هم آخرت. ملت ما اسلام را مىخواهد و اينها با ملت ما مخالفاند براى خاطر اينكه اسلام را مىخواهد.(22)

دشمن ما؛ هركه مسيرش اسلام نيست
برنامه ملت ما - آن هم برنامه قليلالمدت - اين است كه دشمن را شناختند و از ميدان رد كردند، حالا هم بشناسند دشمن را و از ميدان ردش كنند. دشمن ما فقط محمدرضاخان نبود، هركس كه مسيرش مسير اسلام نباشد، دشمن ما است؛ با هر اسم مىخواهد باشد. هركس جمهورى را بخواهد، دشمن ما است، براى اينكه دشمن اسلام است. هر كس پهلوى «جمهورى اسلامى»، «دمكراتيك» بگذارد، اين دشمن ما است، هركس «جمهورى دمكراتيك» بگويد، اين دشمن ما است، براى اينكه اين اسلام را نمىخواهد.(23)
(شما) با جمهورىاش مخالف نيستيد، با اسلامش مخالفيد؟ اگر اينطور است، باطن ذاتتان ايمان ندارد، اسلام ندارد، مُسْلم نيستيد.(24)
ما اسلام را مىخواهيم. ما اين همه فداكارى كرديم، جوانهاى ما اين همه در مبارزات وارد شدند و زحمت كشيدند و رنج كشيدند و خون دادند، براى اين بود كه اسلام را مىخواستند. آنى كه اين نهضت را پيش برد، آنى بود كه مىگفت: من شهادت را فوز مىدانم، شهادت را براى «دمكراتيك» فوز مىداند؟ شهادت را براى مسير چپ يا راست فوز مىداند؟ بچههاى ما براى اينكه همان جمهورى كه در شوروى هست، همان جمهورى كه كمونيستها مىخواهند، (خون دادند؟) ما خون داديم براى آن جمهورى؟! ما خون داديم براى جمهورى غرب؟! ما براى اسلام خون داديم. جوانهاى ما براى اسلام خون دادند. بايد (دشمن را) بشناسيد، علامتش هم همين است.(25)
ملاك شناسايى افراد و احزاب منحرف
همه گفتيم جمهورى اسلامى (و) بايد همين معنا را حفظ كنيم و در خلال اين معنا، همه ملت ايران يك توجه خاصى به جمعيتهايى كه در شرف تشكيل هستند يا تشكيل شدند و دارند تشكيلات خودشان را بيشتر مىكنند، بكنيم (و) ببينيم كه اينها مسيرشان مسير ملت است يا مسيرشان با ملت فرق دارد. علامت اينكه مسير همان مسير ملت باشد، اين است كه در صحبتهايى كه مىكنند، در مقالاتى كه مىنويسند، در ميتينگهايى كه مىدهند، همان طورى كه ملت هر جا با هم مجتمع بشود و هر جا ميتينگ بخواهد بدهد و هر وقت قلم دست نويسندگان ملت مىافتد، اينها همه فرياد مىزنند و مىنويسند: «جمهورى اسلامى»، اگر اينها هم همين مطلب را بگويند، (يعنى بگويند:) جمهورى اسلامى، مضايقهاى نيست از اينكه اينها هر كدام يك اجتماعى داشته باشند؛ ملت هم با آنها، آنها هم با ملتند. اما اگر ديديد كه در حرفهايشان از خدا خبرى نيست، از اسلام هم خبرى نيست، هيچ به جمهورى اسلام فكر نمىكنند، هيچ دمى نمىزنند از جمهورى اسلامى - از آنكه ملت همه با هم رأى دادند به اتفاق كلمه كه ما جمهورى اسلامى (را) مىخواهيم - اين همان معنايى است كه دشمنهاى ما مىخواهند.
علامت اينكه شما بفهميد كه مسير اين جمعيت (چيست؟) - هر كه مىخواهد باشد، اگر چنانچه جمعيتى باشد كه در پيشانى او از نماز خواندن پينه بسته، نظير «خوارج» كه پيشانىشان از شدت طول سجده پينه بسته بود، لكن حق را كشتند، اگر اشخاصى باشند كه صد در صد ملى به خيال شما يا به خيال خودشان هستند، اگر اشخاصى باشند كه دم از آزادى مىزنند، دم از استقلال مىزنند - (اين است كه اگر) در نوشتههايشان از خدا خبرى نيست، از اسلام خبرى نيست، از جمهورى اسلامى خبرى نيست،اينها همان طورى كه شيطان از بسم اللَّه مىترسد، اينها از اسلام مى ترسند، (وقتى) كه مىگويند جمهورى، «اسلامى» را دنبال آن نمىگذارند (يا) اگر ديديد يك كلمهاى بر (جمهورى اسلامى) اضافه شد، بدانيد مسيرشان با شما مختلف است. اگر كلمه اسلام (را هم) پهلويش گذاشتند، (بدانيد كه) مىخواهند شما را بازى بدهند. اگر ديديد كه يك كلمه از آن افتاد و گفتند جمهورى، بدانيد مسيرشان با شما مختلف است.(26)
ما ساكت نمىنشينيم
ملت عزيز! نهضت خود را حفظ كنيد. ملت بزرگ! اين قيام بزرگ خود را با همان عنوانى كه دارد، حفظ كنيد، اين شعار خود را حفظ كنيد. نگذاريد دستهاى اجنبى و دستهاى اجنبىخواه در او تصرف كند. من متأسفم از اين اشخا(صى) كه دعوى مليت مىكنند و با اغراض ملت مخالفت مىكنند. آنها كه با اسم مليت و با اسم خلقدوستى خنجر به پشت ملت مىزنند، بيدار بشوند، بدانند كه سران آنها سرسپرده اجانب هستند و مىخواهند مسائل را يا به حال اول برگردانند يا بكشند (به) طرف چپ يا بكشند (به) طرف راست. اينها بيدار بشوند.
ما آنها را نصيحت مىكنيم و اگر به نصيحت گوش نكنند، كار ديگر مىشود. آنها كه مىخواهند توطئه كنند، آنها كه مىخواهند منحرف كنند ملت ما را، آنها كه مىخواهند اختلاف بيندازند بين قشرهاى ملت، اينها توطئهگر هستند و ما ساكت نمىنشينيم. ما آنها را تأديب مىكنيم.
آزادى بله، توطئه نه. آزادى بيان هست، هر كه هر چه مىخواهد، بگويد. هر كه هر چه دارد، بگويد، لكن توطئه را نمىپذيريم. خيانت به ملت را نخواهيم پذيرفت، چنانچه نپذيرفتيم. ملت ما تاكنون آنقدر خيانت ديده است كه ديگر خيانتها را نخواهد پذيرفت.
ملت ما خون داده است تا جمهورى اسلامى وجود پيدا كند، نه جمهورى، نه جمهورى دمكراتيك يعنى جمهورى غربى، يعنى بىبندوبارى غرب. اين تقليدها را كنار بگذاريد، اين غربزدگيها را كنار بگذاريد، بگذاريد ملت با اين مسيرى كه (در پيش) گرفته است، استقلال خودش را تمام كند و خواهد كرد، ان شاء اللَّه.(27)
همه مكلفيم كه...
بايد به آن چيزهايى كه در جمهورى اسلامى است، پايدار و وفادار باشيم.(28) ما دنبال اين هستيم كه اسلام تحقق پيدا بكند، دنبال اسم نيستيم كه حالا كه ما اسم جمهورى اسلامى پيدا كرديم، براى ما كافى است. در تمام شؤون مملكتمان مى خواهيم كه احكام اسلام باشد، قرآن بر ما حكومت كند، قانون اسلام بر ما حكومت كند.(29)
وقتى مملكت، مملكت اسلامى است كه تعاليم اسلام در آن باشد. اگر تعاليم اسلامى در آن نباشد، اسلامى نيست. هر چه ما بگوييم جمهورى اسلامى، جمهورى اسلامى لفظ نيست، (صرفا) با رأى ما، جمهورى اسلامى تحقق پيدا نمىكند، بله رژيم رسمى، رژيم جمهوريت مىشود، لكن اسلامى نمىشود، مگر آنكه احكام اسلام در او جارى بشود، با جريان قانون اساسى هم اسلام نمىشود، با مجلس شورا هم اسلام نمىشود. اينها همه مقدمه است. وقتى مىتوانيد بگوييد كه مملكت، اسلامى است كه بازارى، اسلامى بشود، تهذيب نفس باشد، نه مثل بازار (طاغوت) كه سنگر گرانفروشى و تعدى است، وقتى اسلامى مىشود كه مرد و زن اسلامى بشوند، همه افراد اسلامى باشند. الگو، حضرت زهرا(س) است، الگو پيغمبر اسلام(ص) است. وقتى مىتوانيم ادعا كنيم جمهورى اسلامى داريم كه تمام اين معانى كه در اسلام است، تحقق پيدا بكند.(30)
همه مكلفيم كه احكام اسلام را مراعات كنيم، بايد بازار ما بازار اسلامى باشد، بازار ما بايد از بىانصافى شستشو بشود، بايد دولت و همه دولتهايى كه بعدها مىآيند، همه روى موازين اسلامى باشد، وزارتخانهها روى موازين اسلامى باشند، ادارات دولتى روى موازين اسلامى باشند، بايد مملكتى كه رنگ طاغوت دارد، مبدل بشود به مملكتى كه رنگ الله دارد، بايد مملكت طاغوتى به مملكت الهى تبديل بشود.(31)
شرط آسيبناپذيرى نظام اسلامى
ويژگى مهم اين انقلاب اين است كه مردم خودشان انقلاب كردند. همين مردم عادى و خصوصا طبقه مستضعف بودند كه انقلاب كردند.(32) خود ملت، اين انقلاب را از خودش دانست، همانطورى كه اسلام را از خودش مىداند و اين اسباب اين شد كه در سرتاسر كشور، خود ملت در همه حوائج اقدام كرد و در صحنه حاضر بود، بىتفاوت نبود، رها نكرد، در صحنه حاضر هست و همين حضور است كه موجب اين است كه اين انقلاب آسيب نبيند. اگر انقلاب مال يك حزبى بود يا مال يك گروهى بود و مردم در صحنه حاضر نبودند، آن انقلاب دوام نداشت و هميشه (لازم بود كه) با سرنيزه حفظ بشود.(33)
رمز بقاى انقلاب
بىترديد رمز بقاى انقلاب اسلامى همان رمز پيروزى است و رمز پيروزى را ملت مىداند و نسلهاى آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن اصلى آن، انگيزه الهى و مقصد عالى حكومت اسلامى و اجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه براى همان انگيزه و مقصد (است).
اين جانب به همه نسلهاى حاضر و آينده وصيت مىكنم كه اگر بخواهيد اسلام و حكومت اللَّه برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگرانِ خارج و داخل از كشورتان قطع شود، اين انگيزه الهى را كه خداوند تعالى در قرآن كريم بر آن سفارش فرموده است، از دست ندهيد و در مقابل اين انگيزه كه رمز پيروزى و بقاى آن است، فراموشى هدف و تفرقه و اختلاف است. بىجهت نيست كه بوقهاى تبليغاتى در سراسر جهان و وليدههاى بومى آنان، تمام توان خود را صرف شايعهها و دروغهاى تفرقهافكن نمودهاند و ميلياردها دلار براى آن صرف مىكنند.(34)
برادران! ما امروز گرفتار تمام قدرتهاى شيطانى بشر هستيم، ما بايد توجه بكنيم به اينكه تكليف الهى ما در امروز كه همه به ما حمله كردهاند، چيست. تمام اقشار ملت از آنهايى كه در سطح كشور كارفرما هستند و دستاندركاران دولتى هستند، آنهايى كه قوه قضايى به آنها محول است، آنهايى كه كارهاى ديگر بر آنها محول است، آنهايى كه پاسدارى از مرزها بر آنها محول است، مثل ارتش و غيره، آنهايى كه همه چيز بر آنها محول است و ساير قشرهاى ملت مكلفاند به اينكه اسلام را حفظ كنند، مكلفاند به اينكه جمهورى اسلامى را حفظ كنند و اين تكليف، تكليفى است كه از بزرگترين تكاليفى است كه اسلام دارد و آن حاصل نمىشود الّا با تفاهم، الّا با اينكه همه ملت با هم برادر باشند، مؤمنون اخْوَة هستند. اگر اين اخوت ايمانى در سرتاسر كشور ما محفوظ بماند و هر كسى براى خودش توجه به خود نداشته باشد، توجه به مقصد داشته باشد و خودش را براى مقصدش بخواهد، هيچ كس نمىتواند به اين كشور تعدى كند و اگر خداى نخواسته اين اخوت ايمانى سست بشود، آن روز است كه شياطين در بين شما رخنه مىكنند و شما را به جان هم (مىاندازند) و استفادهاش را قدرتهاى بزرگ مىكنند.(35)
رمز پيروزى نهايى
در وصيت خدا به وسيله پيغمبر(ص) براى امت اين است كه قيام كنيد براى خدا؛ يكى يكى قيام كنيد، جمع جمع قيام كنيد، لكن براى خدا قيام (كنيد و) استقامت كنيد. شما ملت قيام كرديد و بحمدالله قيام شما براى خدا بود، همه فرياد مىزديد كه ما جمهورى اسلامى مىخواهيم، براى احكام اسلام قيام كرديد. امر اول را كه فرمودهاند «قيام كنيد براى خدا»، اطاعت كرديد، امر دوم مانده است (و آن اينكه) استقامت كنيد، اين قيام را حفظ كنيد، اين تحول روحى را كه براى شما ملت حاصل شده است، حفظ كنيد، استقامت كنيد، نگه داريد اين تحول انسانى (را) كه بالاتر از تحولهاى فعال خارجى است؛ اين تحولى كه شما را براى رسيدن به آمال مشتاق كرد كه خون بدهيد، اين تحول انسانى كه شما براى برادرانتان حاضريد جان بدهيد و حاضريد مال بدهيد، حاضريد وقت صرف كنيد، اين تحول را حفظ كنيد، مستقيم باشيد، استقامت كنيد، دشمن در توطئه است، دشمن در حال توطئه و نقشه است. اگر استقامت نكنيد، اگر اين تحول را حفظ نكنيد، شايد خداى نخواسته دشمن پيروز شود. تا اينجا قيام كرديد و پيروز شديد، اگر استقامت كنيد، پيروز خواهيد شد.(36)
(خداوند) خواسته است كه ملتها مستقيم باشند، كسانى كه به پيغمبر(ص) گرايش پيدا كردند و رسيدند به اينكه پيغمبر(ص)، پيغمبر اسلام است و به او ايمان آوردند، اينها هم بايد مستقيم باشند. پيغمبر(ص) براى اين (است كه) مىفرمايد: «شيبتنى سورة هود» و الا خوف نداشت از اينكه خودش استقامت داشته باشد.
كارى بكنيد كه اين تودههاى مردم استقامت داشته باشند در اين نهضتى كه كردهاند. اين نهضت يك امر الهى است و خدا فرموده است: «فاستقم كما امرت و من تاب معك»، همانطورى كه پيغمبر اكرم(ص) از هيچ آمد و فتح كرد و نورش همه جا را گرفت، شما ملت هم بعد از آن رژيم فاسد، از هيچ شروع كرديد، يعنى هر چه بود، خرابى بود و شما شروع كرديد براى درستكردن آن، اما رفيق نيمه راه نباشيد، يعنى ملت ما در اين انقلابى كه كرده است و تا حالا استقامت كرده است و بحمدالله تا حالا پيروز شده است، استقامت كنيد تا پيروزى نهائى به دستتان بيايد.(37)
منابع:
1) صحيفه امام، ج 6، ص 452
2) صحيفه امام، ج 12، ص 219
3) صحيفه امام، ج 6، ص 453
4) صحيفه امام، ج 6، ص 462
5) صحيفه امام، ج 10، ص 319
6) صحيفه امام، ج 8، ص 43
7) صحيفه امام، ج 8، ص 42
8) صحيفه امام، ج 4، ص 444
9) صحيفه امام، ج 5، ص 398
10) صحيفه امام، ج 4، ص 503
11) صحيفه امام، ج 4، ص 479
12) صحيفه امام، ج 5، ص 155
13) صحيفه امام، ج 10، ص 410
14) صحيفه امام، ج 8، ص 386
15) صحيفه امام، ج 10، ص 179
16) صحيفه امام، ج 14، ص 440
17) صحيفه امام، ج 8، ص 43
18) صحيفه امام، ج 10، ص 178
19) صحيفه امام، ج 8، صص 190 - 189
20) صحيفه امام، ج 10، صص 72 - 71
21) صحيفه امام، ج 8، ص 41
22) صحيفه امام، ج 10، ص 527
23) صحيفه امام، ج 7، ص 458 - 457
24) صحيفه امام، ج 5، ص 549
25) صحيفه امام، ج 7، ص 458 - 457
26) صحيفه امام، ج 7، ص 456 - 455
27) صحيفه امام، ج 6، ص 363
28) صحيفه امام، ج 7، ص 16
29) صحيفه امام، ج 8، ص 43
30) صحيفه امام، ج 7، ص 533
31) صحيفهامام، ج 6، ص 463
32) صحيفه امام، ج 15، ص 100
33) صحيفه امام، 14، ص 319
34) صحيفه امام، ج 21، ص 407
35) صحيفه امام، ج 17، ص 435
36) صحيفه امام، ج 7، ص 494
37) صحيفه امام، ج 16، ص 508

